در روایتی آمده که: روزی پادشاه حبشه دو هدیده یکی عقیق و دیگری یاقوت برای حضرت محمد-ص- فرستاد وبه درباریانش گفت: اگر او پیامبرخدا باشد عقیق را برای خود بر میدارد و یا قوت را به فقرا ونیازمندان هدیه میدهد وقتی مامورین به حضور حضرت رسیدند و هدیه را تقدیم کردند آنحضرت عقیق را برای خود برداشته و یاقوت را به فقرا هدیه داد و سپس  رو کرد به حضرت علی -ع- و فرمود : به نزد حکاک برو و بگو روی   این عقیق من دوست دارم بنویسد :لااله الا الله حضرت علی -ع-پبام رسول خدا را به حکاک فرمود : و خودش هم گفت: من هم دوست دارم (محمد رسول الله) را هم بر آن اضافه کنی - لذا فردا علی -ع- رفت و انگشتری را گرفته و به نزدحضرت محمد -ص- برد- ولی بجای یک جمله سه جمله نوشته شده بود لااله الا الله -محمد  رسول الله و علی ولی الله رسول خدا پرسید: یا علی من گفتم فقط یک جمله من دوست دارم باشد علی -ع- فرمود:من  هم جمله دوم را من دوست داشتم نوشته ولی جمله سوم را نمی دانم چرا حکاک نوشته - جبرئیل نازل شد یا رسول الله پروردگارت می فرماید: جمله سوم  را ما دوست داشتیم و نوشتیم