هرچند این شعر برای تولد مولاست ...اما
خادم بيت المــقدس مريم است
لحظه ميلاد عيسی را دم است
ناگهان جبريل آوردش نـــــدا
كعبه است اينجا نباشد زايـگاه
گفت با مريم توخارج شوكنون
زير نخلی كن اقامت در برون
خور رطب عيسای مارا شيرده
خود وعيسا را كف تقدير نــــــه
او رسول است حافظش باشد خدا
آنچه دستور است اينك كن ادا
اين تصور هركسی آرد شگفت
پس چرا كعبه علی دربر گرفت
خانه كعبه شكافــــــــــــد برعلی
وان چو مرواريد در دست نبی
بوسه زد بر بازويش ختم رسول
خواند او را حجتی شاْ ن بتول
گفت اينك يوسفم پيــــــــدا شده
بعد من بر امــــــــــتم مولا شده
هركه با او بد كند با من بد است
دوستدارانش به جنت مخلد است
هردو عالم را از او باشد بقـــــا
دركرم درويش را كرد اغنيــــا
خانه مهرش همه افلاك هســت
درك حق را با علی ادراك هست
گر به زهرايش ستم از جبر شد
صبر را از صبر او بی صبر شد
گرکه نتوان خوانی اش او را خدا
كی توانی خوانی اش از او جدا
بدريا شان علی را با تونيســـت
وصف او با جبرييل يا با نبی است
+ نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 16:5 توسط سوسنی
|
بنام خدای عاشق: